تبليغاتX
ღღღبهانه ای برای زندگیღღღ

ღღღبهانه ای برای زندگیღღღ

درباره وبلاگ

سمیرا هستم اهل اصفهان... متولد 20/1/1370 .هستم یه روزی با هدفهای بزرگ این وبلاگ را ساختم .سعی داریم وبلاگی داشته باشیم که از دیدنش لذت ببیرید.اگه انتقادی دارید کامنت بگذارید ..ممنون
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
من هم سمیرا2 هستم .اصفهانی. متولد: 4/2/1370به دوستم در اداره وبلاگ کمک می کنم
ما نوشتن را دوست داریم بنابراین با نظر های مفیدتون ما را در این کار یاری کنید!متشکریم
ღღღღღღღღღღღღღღღღღღღღ
من مینا هستم تازه وبلاگنویسی را شروع کردم.من هم اهل اصفهانم.متولد1370 هستم و از چهار چیز خوشم میاد:1-هری پاتر 2-هری پاتر 3-هری پاتر 4-هری پاتر.راستی از انتقادم ناراحت نمیشم.

دوستان

ღღجادوی عشق-شبنم عزیزღღ
ღღگوگولی و مگولیღღ
ღღدریای غم-علی و فاطمهღღ
ღღکوچولوی تنهاღღ
ღღخلوت من-نیازღღ
ღღقطره بارانღღ
ღღرونالدو ستاره جهان-دانیالღღ
ღღمحبت-حسینღღ
ღღ داداشی احسان جونم دوستت دارمღღ
ღღدرد من-یه کنکوریღღ
ღღخیلی موشت دالم-دنیا جووونღღ
ღღتکه های قلب شکسته-حمید و تینا و حسینღღ
ღღبنویس از سر خط-سمیرا جوووونღღ
ღღابرو گوندش ستاره ای بی نظیر-محمدღღ
ღღمن هستم-بهارღღ
راز برگ های خزان-غریب آشنا
ღღشبهای مهتابی-پروانهღღ
ღღهی خانوم کجا کجا-امیرღღ
ღღنفرین شده-شهریارღღ
ღღیه بی خیال-شهریارღღ
ღღدوست عزیز مهرتاشღღ
ღღیاسمن و نیلوفرღღ
ღღعشق-عارفღღ
ღღکلبه تنهایی-مهدی و شقایقღღ
ღღبهانه شبانه-ستارهღღ
ღღفرمانده عشق -ارسلانღღ
ღღعاشقان عشق-امینღღ
ღღمحبت که گناه نیست-حمیدღღ
ღღپرستو های عاشقღღ
ღღدختر های کو چه پشتیღღ
ღღاگه عشق من تو نیستی- آرزوღღ
ღღعشق افسانه ای-یاسینღღ
ღღسکه عشق - حسین ღღ
همشهری
دختر اسکیت باز

- زیباترین قالب های بلاگفا -

RSS

داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست

 آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست.

 آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست... آن نقره كه بي بهاست

آهن به از اوست

 من میرم واسه همیشه     
                 

خستـــم از روزای ابــری         خیلی سنگینه نـگاهت 
دوست ندارم تو تابستون         بشینــم باز ســر راهت 
نمیـــخوام بـــازم خیـالت         قبـلـه آرزوهــــام شــــه
تـــو بمــون و عاشقـــای         روی پُـــر غـرور و ماهت
 

آره مــن اونم که گفتــم          واسـه چشم تـو دیوونم 
آره مـن قـول داده بــودم          تـا تهش بــاهات بمونـم
ولی پس دادی نگــــامو           زیــر رگبــــــار غـــرورت 
من فقط یکــم شکستم          خوب نگام کنی همونم

 

چـمــدون رویـــاهـــامـو           دیگه برداشتم و بستم 
دیگــه عین اون قدیمــا           چشــــاتو نمیپرستــــم 
رخ تــو عین یه بـــــازی           منــو مـات قصه هـا کرد 
حالا بی اسمـم و تنها            پُــرپــاییز و شکستــــم


اینــی که حــــالا میبـینـی       دیگه مجنون چشات نیست 
دیگه وقتی نیمه شب شه       نگـران لـحظه هــات نیست 
مـــن بــرام فــرقـی نــداره        کـــه تو بــاشی یـا نباشی 
خیلـی وقته دیگه نیستی        تو دلم جـــایی برات نیست
      

از تو هیچ چیزی نـمونــده         نـه نگـــاهی و نـه یــــادی
مـــن سپردمـت به دریــــا         عـیــن یـــه مـوج زیـــــادی 
تازه فهمیدم با این عشق         زندگیـــم چقـد تلـف شـد
تــو بـــه جــای التماســم         یـــه گُلـــم بهـــم نــدادی 


   
من میرم واسه همیشه

به قلم : ღღیه دوست به اسم سمیراღღ در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 ساعت 8:16 بعد از ظهر موضوع: | +

دوستان عزیز با عرض پوزش به خاطر این چند مدت که یه آدم پیدا نشد یه دستی به سرو روی این وبلاگ بکشه!!!!الان اومدیم(منو سمیرا۲)در اوج امتحانات آپ کنیم...دیگه خودتون ببخشید.البته شما هم خیلی بی معرفت شدید.

به تو مدیونم همیشه مگه می شه بی تو باشم؟

از شبی که روبرومه چه جوری بی تو رها شم؟

به تو مدیونم همیشه مث شب به صبح به فردا.

مث موج سرد و تنها به نگاه ناز دریا.

به تو مدیونم همیشه.من خسته من بی روح.

مث خاک سرد و تشنه به نوازشای بارون.

به تو می رسم دوباره زیر رگبار ستاره.

وقتی بارون نگاهت تو حریر شب می باره.

اگه پایانی نباشی واسه بغض و خستگیهام

چه جوری برگردم از این جاده های بی سر انجام.

تو خدای عاشقایی به تو مدیونم همیشه.

وقتی اسمتو میارم لحظه لحظه تازه می شه.


به تو مدیونم ای خـــــــــــــدا...

به قلم : ღღیه دوست به اسم سمیراღღ در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 10:18 قبل از ظهر موضوع: | +

سلام این مطلبو توی وبلاگ یکی از دوستان دیدم خیلی خوشم اومد

با اجازه از صاحب وبلاگ اقا امین (www.starme.blogfa.com )

چقدر سخته توی چشمای کسی که تمام عشقت رو ارت دزدید

و به جاش یه زخم همیشگی رو روی قلبت هدیه داد

زل بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی

که یکباره زیر اوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو توی خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگب

چقدر سخته وقتی  پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو

خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار

تو خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگی

گل من باغچه نو مبارک

 

به قلم : سمیرا2 در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 5:18 قبل از ظهر موضوع: | +

سلام....امروز اومدم یه حرفهایی بزنم و برم. من سرم خیلی شلوغه یعنی سر خودمو با کلاسهای مختلف شلوغ کردم! و زیاد آپ نمیکنم.ولی دوستهای خوبمون سمیرا۲ و حمید عزیز هر دفعه با مطلبهای قشنگ ما رو خوشحال میکنند. چرا حضورتون انقدر کمرنگ شده؟؟؟؟ چرا کامنتهاتون.... بیخیال.

فقط میخواستم بگم واقعا رفیق نیمه راه بودید همتون...

تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن

تو یعنی کوچه باغ آرزو را

به روی گام یاسی باز کردن
تو یعنی وسعت معصوم دل را

به معنای شکفتن هدیه دادن

تو یعنی بوته ای از رازقی را

 
میان حجم گلدانی نهادن

تو یعنی جستجوی آبی عشق

 
تو یعنی فصل پک پونه بودن

 
تو یعنی قصه شوق کبوتر

تو یعنی لذت سبز شکفتن

تو یعنی با تواضع راز دل را

به یک نیلوفر بی کینه گفتن

تو یعنی وسعتی تا بی نهایت

تو یعنی نغمه موزون باران

تو یعنی تا ابد ایینه بودن

برای خاطر دلهای یاران

تو یعنی در حضور نیلی صبح

گلی را به بهار دل سپردن

 
تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد

هزاران دست تنها را فشردن

تو یعنی مثل شبنم عاشقانه

گلوی یاس ها را تازه کردن

تو یعنی حجم رویای گلی را

 
میان کهکشان اندازه کردن

تو یعنی پونه را زیر باران

میان کهکشان اندازه کردن

تو یعنی بی ریا چون یاس بودن

و یا به شهر شبنم ها رسیدن

تو یعنی انتظار غنچه ها را

میان شهر رویا خواب کردن

تو یعنی غصه های زرد دل را

به رنگ نقره مهتاب کردن

تو یعنی در سحرگاهی طلایی

 
به یک احساس تشنه آب دادن

تو یعنی نسترن های وفا را

به رسم مهربانی تاب دادن

 
تو یعنی غربت یک اطلسی را

ز شوق آرزو سرشار کردن

تو یعنی با طلوع آبی مهر

صبور و شوق آرزو سرشار کردن
تو را آن قدر در دل می سرایم

که دل یعنی ترا زیبا سرودن
فدای تو شقایق احساس

 
و رویای بی آغاز سرودن

 

 

به قلم : ღღیه دوست به اسم سمیراღღ در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 4:59 بعد از ظهر موضوع: | +

تورو...

تورو با خودم غريبه از خودم جدا مي بينم خودمو پر از ترانه تورو بيصدا مي بينم من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم اين برام شکسته اما تو رو عاشق ميدونستم اون هميشه با محبت براي من ديگه نيستي نگو صادقي به عشقت آخه چشمات ميگه نيستي من سرگردون ساده تو رو صادق ميدونستم اين برام شکسته اما و رو عاشق ميدونستم

 

   

به قلم : حمید در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 1:51 بعد از ظهر موضوع: | +

                 عمیق ترین درد درزندگی مردن نیست

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرارکند وتوازاورسم محبت بیاموزی

                 عمیق ترین درد درزندگی مردن نیست

بلکه گذاشتن سدی دربرابررودی است که ازچشمانت جاری است

                 عمیق ترین درد درزندگی مردن نیست

  بلکه پنهان کردن قلبی است که به سخت ترین حالت شکسته است

                 عمیق ترین درد درزندگی مردن نیست

بلکه نداشتن نشانه های محکمی است که بتوان به آنها تکیه کنی وازغم زندگی برایش اشک بریزی

                 عمیق ترین درد درزندگی مردن نیست

بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش روبا جدایی به سرانجام برسونی

                عمیق ترین درد درزندگی مردن نیست

بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که درسخترین شرایط همدم توباشد

                عمیق ترین درد درزندگی مردن نیست

بلکه یخ بستن وجود آدمها وبستن چشم آنهاست

                عمیق ترین درد درزندگی مردن نیست

بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگترین احساس زندگی است


 

ازش پرسیدم چقدر منو دوست داری؟

گفت اندازه ی جوهر خودکارم . گفتم خیلی نامردی

چون اون یه روزی تموم میشه. گفت:

خودکار من اصلا" جوهر نداره

YYYYYYYYYYYY  

به قلم : سمیرا2 در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 10:11 بعد از ظهر موضوع: | +

خیلی حرفهاست که بگم ولی همزبونی نیست

تشنه محبتم دست مهربونی نیست

غیر غم توی دلم چیزی پیدا نمیشه

بی تو این دنیا برام دیگه دنیا نمیشه

بی تو آسمون سیاهه همیشه

بی تو چشم من به راهه همیشه

چشمای تو خورشید دنیای تاریک منه

اگه از درد دلم هر چی بگم بازم کمه

کاشکی که میشد از توی سینه دلمو دربیارم

جای این دل توی سینه یه سنگ خارا بزارم

جنگل سبز چشات همه دنیای منه

نمی خوام گریه کنم

گر چه وقت رفتنه

دستهايم برايت شعر مي نويسد

 

اما تو هرگز نخواهي خواند

 

 

آتش عشق در چشمانم غوطه مي زند

 

 

ولي تو هرگز نخواهي ديد

 

 

نه، تو هرگز مرا نخواهي فهميد

 

 

و من با اين همه اندوه از كنارت خواهم گذشت

 

 

و باز تو درك نخواهي كرد

به قلم : سمیرا2 در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 11:47 قبل از ظهر موضوع: | +

سلام...بچه ها یه کامنت مسخره گذاشند واسمون! یه نفهمی اومده ما رو تهدید میکنه( ببین داره کی را میترسونه.)  اومده نوشته: تقلید کار میمونه و کار شما کم از دزدی نیست شما از وبلاگ من تقلید کردید. من حالتون را میگیرم و تا دوهفته دیگه وبلاگتون را فیلتر میکنم شکایت میکنم به فلان و خلاصه اینکه تنش میخاره واسه دعوا و میخواد ما در وبلاگ را تخته کنیم( صد ساااااااااااااااال). تازه ای دوست بزدل ما حتی جرات نداشته اسمش را بنویسه یا حتی اسم وبلاگش را بده!!!!

آخه یکی نیست به این نفهم بگه که من که نمیتونم مطلب خلق کنم که(مگه من شاعرم؟؟) عکس هم که نمیتونم راه بیفتم بگیرم واسه وبلاگ. حالا به طور اتفاقی مطلب وبلاگها شبیه در اومده باید این رفتار را بکنند اصلا این شخص خیلی اسکول بوده چون نمیفهمه حتی اگه کسی از وبلاگش تقلید کنه دلیلش این بوده که مطالبش  قشنگ بوده و مورد پسند واقع شده(حتما باید لشکر کشی کنه واسه جنگ جهانی؟؟؟)اینکه خلاصه تهدید کردند که وبلاگ را قراره فیلتر کنند...(خواب دیدی خیر باشه).بهتره به این شخص بگم که برو هر غلطی دلت میخواد بکنی بکن. چیزی که زیاده و میشه دوباره ساخت وبلاگه...من این چرند و پرندها حالیم نیست.

خلاصه اینکه نیاز دارم با نظرهاتون حمایتمون کنید. در ضمن ببخشید اگه توی این آپ من عفت کلام نداشتم. با این جور آدما باید همینطور حرف زد یا به عبارتی خلایق هرچه لایق.

به قلم : ღღیه دوست به اسم سمیراღღ در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت 10:29 بعد از ظهر موضوع: | +

               

هميشه وقتي گريه مي كني ، اوني كه آرومت مي كنه دوستت داره ، ولي اوني كه باهات گريه مي كنه عاشقته

گفتی عاشقه بارونی ولی وقتی بارون مياد چتر ميگيری بالای سرت، ميگی عاشقه برفی ولی طاقت يه گولّه برفم نداری، ميگی پرندهارو دوست داری ولی ميندازيشون تو قفس، ميگی عاشقه گلهايي ولی خيلی راحت از شاخه جداشون ميکنی، انتظار داری نترسم وقتی ميگی عاشقمی. ولی با هميه اين تفاسير دوست دارم

کاش وقتي تقديم تو شد هستي من مي سپردم که مواظب باش جنس اين جام بلور است ....پر از عشق و غرور است... مبادا که ترک بردارد مي شکند     

نام : غم / شهرت : سرگردان / زادگاه : ويرانه / تاريخ تولد : دوران غم / شماره شناسنامه : نامفهوم / مدت محکوميت : حبس ابد / نام پدر : رنج / نام مادر : درد / نام پدربزرگ : درويش تنها / نام مادربزرگ : سلطان غم / چراغم : شمع / سقفم : اسمان / مونسم : شب / کارم : حسرت / يادم : انتظار / دردم : فراغ / فريادم : سکوت / ارزويم : مرگ / زندگيم : فقط تو / اميدم : فقط تو / ادرس : خيابان غمستان – ميدان تنهايي – چهارراه بدبختي – خيابان رنج – کوچه غربت – پلاک : ناباوري

                

زندگی قشنگه اگه با تو باشه... مرگ قشنگه اگه برای تو باشه... دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه... من قشنگم اگه با تو باشم...

  

روزی بود روزگاری نداشت، جنگلی بود که درخت نداشت، شکارچی بود که تفنگ نداشت، روزی اين شکارچی با تفنگی که فشنگ نداشت آهويی شکار کرد که سر نداشت، انداختش تو کيسه اي که ته نداشت، اين داستان نويسنده اي داشت که اسم نداشت، اگر چه اين داستان سرو ته نداشت امّا ارزش سر کار گزاشتن تورو داشت

 

به قلم : حمید در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 8:41 بعد از ظهر موضوع: | +


دوست های عزیزم سلام .ممنون از اینکه به دعوت ما پاسخ مثبت دادید و توی پست قبل کولاک کردید...وبهترین تولد را برای ما گرفتید....توی این پست تصمیم دادم یه سری جملات عاشقانه براتون بذارم.امیدوارم خوشتون بیاد.

دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه



گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم



براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو



عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز


به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي


نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن



روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم


آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.


مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم



خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند



هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي گلي مثل تو



هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه

 

من همه ي قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اونم از غصه ي توست



سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا

تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم



طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا مي‌شه



اگرکسي واقعا کسي رو دوست داشته باشد بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش


وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن

 
عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد



اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را


رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني



تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست



عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

 

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

 
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی


غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر


زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم !!!


گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو

 

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند



تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است



هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
 
 
 
 
 
باز هم ممنونیم.

به قلم : ღღیه دوست به اسم سمیراღღ در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 11:28 قبل از ظهر موضوع: | +

تولد یه سالگی وبلاگ ما

سلام به همگی....میدونید امروز تولد یه سالگی وبلاگ ماست.وبلاگی که یه روزی من میخواستم درد دلهامو توش بنویسم ولی گوش شنوا پیدا نکردم. دوست و یاور همیشگی من سمیرا۲ عزیزم به کمک من اومد و این وبلاگ را به وبلاگی با موضوع عاشقانه تبدیل کردیم.وبلاگی که اول با اسم دنیای من بعد با اسم سرزمین رویایی عشق و حالا هم با اسم بهانه ای برای زندگی میشناسیدش. حالا این وبلاگ ۵ تا صاحب داره. به همشون تبریک میگم و ازشون تشکر میکنم.

دوستهای خوبی تا حالا ما رو همراهی کردند:سمیراها-داداش شهریار-امیر-نرگس-آرزو- پل-محمد-امین-حمید-منتظر-عمو علی- یه کنکوری-دانیال-مهدی-سعید تنها-پرستوی عاشق- ملیحه -دنیا و.....(می بخشید اگه اسم کسی را نگفتم. اسم دوستها زیاده)

عزیزم تولدت مبارک

 

 خوب حالا دوست دارم یکی یکی بهم بگید که عملکرد یه ساله وبلاگ چه طور بوده؟؟شما راضی بودید؟؟؟

نمیخوایید بهمون تبریک بگید؟؟

این هم کیک تولد

 این عکس هدیه آرزو جونه. ممنونم.راستی کو کادوهای شما؟؟

این هم از طرف سعید تنها

 تولد تولد تولدت مبارک.....بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال صاحبت زنده باشه!!!

  

و این عکسهای قشنگ هم از طرف دوست عزیز مرتضی(منتظر).خیلی خیلی ممنونم

 

  

اینم از طرف داداش حسین.ممنوووووووون.

 

از همتون ممنون که اومدید برامون دعا کنید که بتونیم ادامه بدیم.

به قلم : ღღیه دوست به اسم سمیراღღ در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 12:36 بعد از ظهر موضوع: | +

اگه

اگه تورو خواستن اشتباهه

    اگه باتوبودن اشتباهه

         اگه عاشق توبودن اشتباهه

               اگه واسه تومردن اشتباهه

                    پس توبهترين وقشنگترين

                          اشتباه زندگي من هستي

 

 

به قلم : حمید در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 7:46 بعد از ظهر موضوع: | +

خدا

سلام

این داستان را توی وبلاگ

www.goOsfan-khoshgel.blogfa.com

دیدم و خوشم اومد

با اجازه از صاحبان وبلاگ امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

الو ... الو... سلام

کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟

مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟

پس چرا کسي جواب نميده؟

يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟

خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.

بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...

هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم .

صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟

فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟

بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا

باهام حرف بزنه گريه ميکنما...

بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛

بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟

نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.

مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد...

خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.

کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ...

بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي...

کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....

به قلم : سمیرا2 در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 9:51 بعد از ظهر موضوع: | +

اون كه چراغ خونه بود

اون كه چراغ خونه بود رفت وكناره مانموند

ستاره هميشگيم رفت ودل ما رو سوزوند

 

اون كه عروس قصه بود كفترعاشقو پروند

معجزه كتاب من تا ته قصمون نموند

 

سياه كشيد رنگ روزام اون كه پرازسفيدي بود

توسيل اشك آسمون دستش برام سايه نبود

 

چشم وچراغ خونه ام اي آخرين بهونه ام

تمام اين ترانه هام براي توسروده ام

 

براي توكه پرزدي ازتوي دستاي كمم

تووقت خالي ازتنت اسيره شام آخرم

 

بي وقفه ضجه مي زنم براي تكراره نگات

چشم وچراغ خونه ام خيلي دلم تنگه برات

 

پرواز تواز دل من  تا مقصدي به ناكجا

چشماي خونه روسوزوند تنهايي روسپردبه ما

 

بغض توچشاي خونمون رنگي نداره آسمون

وقته قراره ماشده  تنها تو متن خوابمون

 

 دنيا اين جوريه ديگه:

اگه گريه کني ميگن کم آوردي ،

اگه بخندي ميگن ديوونست ،

اگه دل ببندي تنهات ميزارن ،

اگه عاشق بشي دلتو ميشکنن ،

با اين حال بايد

لحظه اي را گريست ،

دمي را خنديد ،

ساعتي را دل بست

 و عمري عاشقانه زيست...!!!

 

روبرويم غم است می خندم